ترانههاي آبی من...
ما در لحظه افتادن یک برگ زرد متولد شدیم و تولدمان را با شکستن چند شاخه گل یاس جشن گرفتند و تنها ما بودیم که به سوگ برگ ها نشستیم و با تمام کوچکیمان گریستیم روزها گذشتند وثانیه ها گم شدند و ما فکر کردیم بزرگ شده ایم ویادمان رفت که نباید برگهای زرد را لگد کرد و فراموش کردیم که یاسها را نباید چید و ......... و ما ماندیم و یک سبد خاطرات سبز گذشته و یک روز آرام و بی صدا . گلدان های عاطفه مان ترک برداشت در به سوی حقیقتی تلخ گشوده شد و برگ زرد دیگری بر زمین افتاد ................. پ ن : حالم از همیشه بهتره و با صدای بلند میگم خداااااااااااااا جووووووووووونم دوسسسسسسسست دارمممممممممم یه دنیا پ ن :از امروز دیگه کلاسا تموم شد و رفتیم واسه امتحانا امیدوارم همه دوستام و خودم در امتحانای این ترم مثل همیشه موفق باشیم پ ن :آهنگ وب و بی نهایت دوست دارم و این روزا خیلی انرژی به من میده پ ن :روزای قشنگی و برای همگی آرزو دارم تا بعد از امتتحانا بای بای
و ما ماندیم و یک بغل تنهایی ![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


