تبليغاتX
عطر خیال

عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

 

 

چه بگویم از تو؟

تو که همچون مهتاب به شب تیره من می تابی

چه بگویم؟ تو بگو

تو که همچون باران به ترکهای کویر دل من می باری

تو همان پنجره ای که به هنگام غروب

به دل خسته من باز شده

یا همان آهنگی که به آن نغمه من ساز شده

تو همان عطر خوش شب بویی

که نفسهای مرا تازگی می بخشد

تو همان روح بهاری که تن سرد زمستان مرا زندگی می بخشد

چه بگویم از تو؟

تو همه کودکی ساده دیروز منی تو همه روز منی

که تو امروز منی

چه بگویم از تو؟

از تو که چون رمزی و دلم مدتهاست در پی حل معمای تو است

چه بگویم از تو؟

تو همان همهمه احساسی که دل تنگ مرا آشفته

تو همان نبض زمانی که نفسهای مرا می شمرد

تو همان خلوت نابی که تو آرامش خوابی

چه بگویم؟ تو بگو

تو بهترین ترانه ای که تا کنون سروده ام

تو همان چک چک شعری به زبان دل من

چه بگویم از تو؟

شعر من قادر نیست که تو را وصف کند

تو خود از خویش بگو

چه بگویم؟ تو بگو

+نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت11:58توسط فرحناز | |

سلام سلام

احوال شما خوبیییید؟؟

ای ما هم خوبیییم بد نیستیمم

شهادت مولای ممتقیان امام علی (ع) و تسلیت میگم و امیدوارم توی این شبای عزیز به بزرگواری بی نهایت برسید ووو ما را هم از دعای خودتون بی نصیب نگذارید

اول از دیشب بگم که خیلی حالم بد بود بد از احیایی که خودم واسه خودم تو خونه گرفتم و دعای جوشن کبیری که خوندم ....از همه دلهره ها و خستگیا که از شب قدر پارسال تا امسال تحمل کردم ...بعد از اینکه دعا هم تموم شد همه که خواب بودن رفتم تو بالکن نشستم و تو حال و هوای خودم بودم  دیگه تا ۲ بیدار بودنم همانا و خواب موندنم درست سر ساعت انتخاب واحدم همانا ... و با صدای بابایی بیدار شدم که گفت ....چه ساعتی انتخاب واحد داری؟؟؟ یه دفه مثل برق گرفته ها از جام پریدم و خوابالو پشت کامی جون نشستم نگاه انداختم به گوشیم دیدم  ااااااااااااو یه عامه میس کال دارم از بچه ها و چندتا اس م اس که دیدم حسابی دیر کردم  رفتم دیدم نه بابا هنوز که خبری نیست اکانتم باز نمیشه و میگه ساعت دسترسی شما الان نیست ...یه کمی با زهره و راضیه گپیدیم البته به شکل چتی بعد دیدیم که اکانتا باز شد و وارد ماراتون انتخاب واحد شدیم

همه چیز خوب پیش داشت میرفت که دوتا از درسای تخصصی و زدن پیشنیازش و نگذروندید واسه راضیه هم همینو زدن و بعد بقیه تل زدن بهم و انا هم همینو دیده بودن .....گفتم نکنه پیش نیازش و افتادیم و حالیمون نیست هرچی هم تل زدیم یونی جواب نمیدادن نامردا دیگه در یک اقدام انتحاری تل زدم به یکی از استادا که مدیر گروهمون بود و شمارشو داشتم بعد از یه گپ مختصر بهش گفتم مشکل و اونم بیچاره کلی راهنمایی کرد و شماره یکی دیگه رو داد که تل بزنم و بگم استاد....شماره شمارو داده و که یعنی کمک کنه ....بعد زهره گفت فافا( یعنی فائزه) رفته یونی تلیدیم بهش و اوونم از اونجا پریده بود بهشون دیگه بعد از یه ساعت مشکل حل شد و تونستیم هر ۲۰تا واحد و بثبتیم....که البته خیلی سرمون و این ترم با کلاسا شلوغ کردیم  و حسابی باید درس بخونیم البته اگه بخونیم ولی عیبی نداره این ۲تا ترم آخری باید همش و بگذرونیم دیگه تا زودتر به بازار کار بیکاری وارد بشیم

اینم از امروز بعدشم که باز خوابم میومد رفتم و خوابیدم

اینروزا یه کمی که نه خیلی فکرم مشغوله به قول یه نفر میگفت کم کم روانه تیمارستان میشیااااا ولی تیمارستان و ترجیح میدم به وضع الان

هیییی میگذره البته امیدوارم بگذره

راستی اینم یه آهنگ خییییییییلی ناز واسه تنوع خیلی خوشمله گوش کنید و دعاش و به جوووونم بکنید یه آهنگ عشقولانسیه خیلی ناز و ریتمیک .....

 

http://www.4shared.com/file/131383321/840c2c8/Hamid_Talebzadeh_-_Hamechi_Aroomeh.html

+نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت19:42توسط فرحناز | |