تبليغاتX
عطر خیال

عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

سلام ای غروب غریبانه دل، سلام ای طلوع سحرگاه رفتن،

 سلام ای غم لحظه های جدایی، خداحافظ ای شعر شبهای روشن،

خداحافظ ای شعر شبهای روشن، خداحافظ ای قصه عاشقانه،

خداحافظ ای آبی روشن عشق، خداحافظ ای عطر شعر شبانه،

 خداحافظ ای همنشین همیشه، خداحافظ ای داغ بر دل نشسته،

 تو تنها نمی مانی ای مانده بی من، تو را می سپارم به دلهای خسته،

تو را می سپارم به مینای مهتاب، تو را می سپارم به دامان دریا،

اگر شب نشینم اگر شب شکسته، تو را می سپارم به رویای فردا،

به شب می سپارم تو را تا نسوزد، به دل می سپارم تو را تا نمیرد،

 اگر چشمه واژه از غم نخشکد، اگر روزگار این صدا را نگیرد،

 خداحافظ ای برگ و بار دل من، خداحافظ ای سایه سار همیشه،

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم، خداحافظ ای نوبهار همیشه.....

 

پ ن :  یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچی اثر نداره و نمی تونه زندگیت و تغییر بده. نه گریه، نه اشک و نه آه و حتی نه خودکشی...! یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچ راهی نداری جز یه راه، که باید بری... یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچ کس و نداری و باید تنهای تنها قدم برداری... یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که با اینکه می دونی گریه هم هیچ اثری نداره دوست داری زار زار گریه کنی تا آتیش دلت و خاموش کنی!   من کم می یومد قول بدم به کسی. چون می دونم باید بهش عمل کنم. اما این بار یه قول عجیب دادم. قول جدایی! قول فراموشی نمی دونم چرا، و چی شد، فقط می دونم تا چشمم و باز کردم همه چیز تموم شده بود. خدایا... تو که می دونی من تنهایی از پسش بر نمی یام. پس تو کمکم کن تا آخر برم، یا خودم و عمرم و برسون به آخر. خدایا کمکش کن، خدایا کمکم کن.

راستی ۱۱ تیر تولد یک سالگیه عطرخیال بود که مشغله های زیاد اجازه نداد بیام و تولد بگیرم ولی الان با یه تاخیر ۹روزه تولد یک سالگی عطرخیال و تبریک میگم

یادش بخیر سال پیش با یه بهانه قشنگ نوشتنش و آغاز کردم که الان اون بهانه دیگه وجود نداره اون روز با یه دنیا عشق نوشتم و الان عشقی نمونده و دلم داغون تر از اینه که بخوام از یه عشق شاید و به گمانم یک طرفه بنویسم

سال پیش کسی که وجودش بهانه ای بود برای نوشته هام هرروز رد پاشو توی عطر خیال حس می کردم ولی امروز و این لحظه روزگار خیلی با قبل فرق میکنه مثل یه زندگی تو خواب و یه زندگی تو  واقعییت می مونه خوابی که زود خودش و از چشمام گرفت و الان یه واقعیتی تلخ و جلوی جشمام گذاشته ....ولی همه اون روزا با شیرینیاش و همه این روزا با همه تلخیاش و دوست دارم چون کسی که اون شیرینی و این تلخی و برای من رقم زد هنوزم............... بگذریم هرچی بود گذشت و دیگه فکر کردن بهش حتی یه لحظه هم فایده نداره

ولی عطر خیالی که هم دلتنگیام و توی خودش جا داد و با خنده هام خندید و با گریه هام گریه کرد و دوست دارم و یک سالگیشو بهش تبریک میگم اون تنها کسی بود که تنهام نذاشت و تا الان هم پای من اومده نه  کم آورد نه از من جلو زد بود برای همیشه بر خلاف بهانه ی نوشتنش.....

از  من که گذشت

اما

اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی

از همان ابتدا سلامی نکن .

  

+نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت10:29توسط فرحناز | |