تبليغاتX
عطر خیال


عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

 

ما در لحظه افتادن یک برگ زرد متولد شدیم

و تولدمان را با شکستن چند شاخه گل یاس جشن گرفتند

و تنها ما بودیم که به سوگ برگ ها نشستیم

و با تمام کوچکیمان گریستیم روزها گذشتند وثانیه ها گم شدند

و ما فکر کردیم بزرگ شده ایم ویادمان رفت که نباید برگهای زرد را لگد کرد

و فراموش کردیم که یاسها را نباید چید و .........
و ما ماندیم و یک بغل تنهایی

و ما ماندیم و یک سبد خاطرات سبز گذشته

و یک روز آرام و بی صدا .

گلدان های عاطفه مان ترک برداشت در به سوی حقیقتی تلخ گشوده شد

و برگ زرد دیگری بر زمین افتاد .................

پ ن : حالم از همیشه بهتره و با صدای بلند میگم خداااااااااااااا جووووووووووونم دوسسسسسسسست دارمممممممممم یه دنیا

پ ن :از امروز دیگه کلاسا تموم شد و رفتیم واسه امتحانا  امیدوارم همه دوستام و خودم در امتحانای این ترم  مثل همیشه موفق باشیم

پ ن :آهنگ وب و بی نهایت دوست دارم و این روزا خیلی انرژی به من میده

پ ن :روزای قشنگی و برای همگی آرزو دارم تا بعد از امتتحانا        بای بای

نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 9:30 توسط فرحناز| |


Design By : Night Skin