ترانههاي آبی من...
پرنده نیز عاشق بود سالروز شکفتن گل وجودت مبارک پرنده نازنینم می توان آیا به دل دستور داد؟/ می توان آیا به دریا حکم کرد / که دلت را یادی از ساحل مباد؟ / موج را آیا توان فرمود: ایست!/ باد را فرمود: باید ایستاد؟/ آنکه دستور زبان عشق را / بی گذاره در نهاد ما نهاد / خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد !!!
گهی می رفت
گهی می ماند
سپس در اوج تنهایی
گهی آواز غم می خواند
*
از این شاخه به آن شاخه
خودش را جستجو می کرد
و هر گلبرگ خوش رنگی
دلش را زیرورو می کرد
*
نه می خوردو نه می خوابید
نه می پیچید ، نه می تابید
نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید
*

ومن حالا
به پشت پنجره ، تنها
برایش اشک می ریزم
و دستم را
برایش می برم بالا
و می خوانم دعا
*
اما !!
*
پرنده گفت :باید رفت
پرنده رفت
پرنده دور شد حالا
دگر اورا نمی بینم
*
پرنده خوب و صادق بود
پرنده نیز عاشق بود
| Design By : Night Skin |


