تبليغاتX
عطر خیال


عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

 

امید نبودنت را کجا آرام کنم که سیاهی نداشتنت روسیاهم نکند ؟

 

آری چقدر باید صبر کنم تا تو روزی زیر نور خورشید یا حتی ستاره به

 

دیدنم بیایی و مرا ازاین همه بی رنگی آبی کنی و من لبریز شوم از

 

تو که سال های سال از درون قلبم حست کردم و نداشتم تو را که

 

 بتوانم حرف دلم را برایت بازگو کنم و بگویم که چقدر منتظرت

 

 بودم بیایی و بی فصلی مرا بهار کنی و آرام بگیرم درکنارت و

 

بودنم را مدیون آمدنت باشم ! افسوس نبودنت بی دریغ پرم

 

می کند از تمام غم های ناگفته ی دنیا که روزی هیچ کدام

 

برایم مفهومی نداشت که بتوانم درکش کنم ولی حالا با تمام

 

 واژه های هستی همراه شدم که به تو برسم حتی برای این کار

 

 جان دهم ولی می خواهم لااقل آخرین لحظه ی زندگیم با تو

 

 باشم ، فقط یک لحظه !

 

توقعی ندارم از تو می دانم که نمی دانی که من چقدر به بودنت نیاز

 

دارم و به شنیدنت محتاج ولی آرزو می کنم برای یک بار هم که شده

 

به این نوشته های ناتمام من نگاهی کنی و نیمه ی جامانده ام را در

 

دنیاعاشق تر کنی به چشمان زیبایت که مرا کشت ودلیلی شد برای

 

 مردنم!گلایه ای از تو ندارم!رنج کشیدنم را تاوان گناه دل بی گناهم

 

 می دانم که نمی تواند یک ثانیه بی تو ، بی حس داشتنت بی قرار نباشد و

 

در سکوتش فریادت نزند . تو چه می دانی من چه رنجی می کشم

 

 وقتی که کنارم نیستی و من آرام آرام بی تو بودن را به هم بند می زنم و

 

بی بهانه اشک بر گونه های خیسم می غلتد و بر چشمه ی دریایی

 

قلبم می ریزد .

 

چقدر بی تو زنده ماندن سخت بود و من نمی دانستم که هر لحظه

 

دلتنگ تو بودن آزار دهنده ولی شیرین ترین است !

 

بی منت دوستت دارم ای کسی  که منتی برای پر کردن لحظات

 

زندگی ام نمی گذاری وبا اینکه نیستی،بودنت را همیشه می چشانی ام!

 

 حتی اگر مرا نشناسی من تا آخر هستی ام با عشقت آشنا هستم :

     عشق آشنایم !   

 

نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 19:42 توسط فرحناز| |


Design By : Night Skin