تبليغاتX
عطر خیال


عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

 

گلم ! سر از کویت بر نخواهم داشت ، به تو و این که مظهر عشقی ایمان دارم و تا قیام قیامت با دو پای خسته و دلی لرزان و پر از امید و آرزو شتابان به دنبال عطر تو خواهم رفت و تا تو را نیافته و به دست نیاورم از پای نخواهم نشست ، آری می یابمت و آنگاه از تو می خواهم تا حرارت صمیمی دلت را بر من و زندگی یخ زده ام فرو تابانی تا بهار زندگی ام فرا رسد و غنچه دلم که همواره در انتظار باغبانی مهربان است از نسیم رویت بشکفد و بعد زندگی و زندگی و زندگی....دلم تنها در هوای تو شوق تپیدن دارد ، ... دلم تنها به امید داشتن تو زنده است ، هر چند امیدی که به کور سویی در تاریکی مطلق می ماند اما ما را و دل را همین بس ، کاش می دانستی چه می گویم و چه می خواهم اما ...

شیرین ترینم!با تمام عشقی که در دلم از خود به جا گذاشتی برایت بارها نوشته ام و مینویسم اما نمیدانم  چشم حسود جهان را چه تدبیر کنم که تاب دیدن ما را با هم ندارد ، چه سازم؟ هر لحظه دلم به سویت پر می کشد و آفاق بلند آسمان را می شکافد و به سوی تویی که عظمت زمین را ضامنی پرواز می کند...و من تن باران خورده ام را به سیلاب می سپارم تا با تو بودن ِ بی تو را تجربه کند.

 

دوستت دارم یه دنیاااااااااااااا

نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 16:28 توسط فرحناز|


Design By : Night Skin