تبليغاتX
عطر خیال


عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

كا ش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

چگونه باور كنم نبودنت را، نديدنت را ؟

مگر مي توان بود و نديد ؟ مگر مي توان گذاشت و گذشت؟

مگر مي توان احساس را در دل خشكا ند؛ سوزاند ؟؟؟

چه بي صدا رفتي

چه بي اميد رها كردي،

دل را ، آرزو را، حرف را

از بلبلك هاي باغ سراغت را گرفتم

خبري نداشتند

و خنديدند به حال زار من

كه چگونه

از نيامدنت، نپرسيدنت و خبر ندادنت ، گرفته و نا توانم

آري آنها نيز نفهميدند كه بي تو چگونه سركنم زندگي را....

بی تکرارتر از هر دوست داشتنی دوستت دارم

تمام ناتمام من

نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:36 توسط فرحناز|


Design By : Night Skin