تبليغاتX
عطر خیال


عطر خیال

ترانه‌هاي آبی من...

پلک دلم می پرد، کاش مهمانش تو باشی ، صدای تو را از پشت آفاق می شنوم ، دلم را آب و جارو می کنم تا شاید تو بیایی ، آسمان را با چشمانم وادار به باریدن می کنم تا شاید چشمان خیسم باعث آمدنت شود آری " چو بیایی غم دل با تو بگویم " اما خوب می دانم که " غم از دل برود چون تو بیایی " سرا پا انتظارم ، شاید ندانی لحظه لحظه زندگی را می شمارم تا به سرآید انتظار ، آه که چه سخت است انتظار!...گرمی دستانت ، سینه مهربانت و تو را محتاجم ، فکر نداشتنت هر لحظه مرا به صلّابه می کشد ، می خشکاند ، می میراند و سر تا پا به لرزه می اندازد و امید واهی داشتنت مرا آزاد کرده و جوانه های عشق را در دلم می رویاند ، زندگی می دهد.....آنگاه که نیاز با تو بودن را در لنگر گاه چشمم در آیینه ای پاک و زلال می بینم آنگاه که موج خروشان خواستنت وجودم را به تشویش می کشد آنگاه دلم می سوزد چنان که تمام سلول های قلبم را احساس می کنم دلم می سوزد چون با این همه هنوز تنهایم ، مهربان! نیازم را تو پاسخ گوی....

تا دوست داشتنم را با تمام وجود فریاد بزنم...

حجت گلم دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 18:52 توسط فرحناز|


Design By : Night Skin