|
سلی احوال همگی خوبه خیلی وقته نیومددددم نه اینکه دلیلی نداشتما اتفاقا از همیشه دلیل واسه نوشتن زیادتر دارم وقتش نبود ولی این چند روز که تعطیلیم و عید هم هست گفتم یه سری بزنم ببینم چه خبره و یه اعلام حضوری هم کرده باشم خوب اگه بخوام از این چندروزی که نبودم و اتفاقایی که افتاده بگم خیلی طولانی میشه و یه چیزایی هست که وقتی اتفاق افتاد ( تو پرانتز بگید ان شااااااالله) میام و مفصل میگم گاهی وقتا بعضی جمله ها حرفا آهنگا یا اتفاقا هستن که بدند یا تداعیه اتفاقای بد و تو زندگیت میکنند ولی بعد از یه مدت میفهمی که همون اتفاق یا حرف یا شعر شروع کننده یه اتفاق قشنگ تو زندگیت بوده و نمیدونستی نمیدونم منظورم و فهمیدید یا نه ولی این اتفاق واسه من افتاد یه آهنگ بود از رضا صادقی که تو وبم نوشتم به تو مدیونم.... یادتونه ؟؟؟/ وقتی واسه اولین بار این آهنگ و گوش دادم انگار همه ۲سال البته از ۴ ماه خاطره خوبش اگه فاکتور بگیریم جلوی چشمم زنده شد یه جورایی حالم و دگرگون کرد به یه حسی رسیدم که واقعا بیانش سخته یه جورایی تنفر عشقولانه یا پس زدگی یا.... نمیدونم اسمش و چی میشه گذاشت ولی بی نهایت از شنیدن حقیقتی که اون آهنگ واسم بازگو میکردم حالم دگرگون شد تا جایی که اونو اینجا نوشتم و کلمه هاییش که بیشتر داغونم میکرد و های لایت کردم که یه جور تاکید باشه هم واسه خودم هم واسه اون .... اون شب آماده کولاک کردن بودم حس میکردم به راحتی میتونم همه چیز و تموم کنم و وقتی هم دلیل نوشتنش و ازم پرسید واسه تموم کردن یه حس جواب میدادم غافل از اینکه امروز الان این لحظه که دارم مینویسم اون شعر اون کلام شروع کننده یه اتفاق قشنگ تو زندگیم بود اتفاقی که از وجودش بی خبر بودم و خودش و به یه شکل دیگه اول نشون داد و الان که باز اون آهنگ و گوش میدم دیگه اون احساسی که اولین بار بهم دست داد و نمیده امروز با عشق به اون آهنگ گوش میدم .... خیلی وقتا خیلی چیزا هستند که با همه تلخیشون کم کم شیرین میشه و واسه همیشه به خوبی ازش یاد میکنی منم الان همین حس و به این آهنگ دارم به قول یه نفر الان خوبم همه چیز آرومه آرامش بعد از طوفان اونم چه طوفانی خدا نصیب هیچ کسی نکنه یا اگه میکنه آرامشش و هم بهش بده از خدا ممنونم از اون شب احیا از اون حالت دل شکستگی که اون شب به بهترین شکل به من داد از گنبد طلایی امام رضا .... شنیدین میگن دعای ما آدما وقتی مستجاب میشه که واقعا اون آرزو یا دعا دلت و آشفته کرده باشه و با تمام وجودت بخوای از خدا که اونی که خیر واست رقم بزنه حتی اگه خیرش تو نبودنش باشه ....شنیدید که گاهی باید از یه چیزی که تمام زندگیت بگذری تا بهش برسی نمیدونم چه طور بگم ولی من ازش گذشتم و خودم و دست خدا سپردم و ازش خواستم اونی بشه که اون میخواد و الان چیزی و دارم که آرزوش و داشتم و خدا هم واسم رقم زد ازش ممنونم همه چیز آرومه تو به من دل بستی این چقدر خوبه که تو کنارم هستی همه چیز آرومه غصه ها خوابیدن شک نداری دیگه تو به احساس من همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم می بالم تو به من دلبستی از چشمات معلومه من چقدر خوشبختم همه چیز آرومه تشنه چشماتم من و سیرابم کن من و با لالایی دوباره خوابم کن بگو این آرامش تا ابد پابرجاست حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست خیلی طولانی شد خب گفتم اولش که اگه بخوام بنویسم خیلی میشه حالا هم کم نوشتم این مدت و اگه از خاطره هاش فاکتور بگیرم و بخوام دلنوشته هام و بنویسم طولانی تر از این میشه.... همه این حال و احوالم با قشنگترین چیزای دنیا عوض نمیکنم .... هنوز شاید باید بازهم سر و کله بزنیم و ماجراهایی و پشت سر بزاریم ولی فرقش با قبل اینه که تو هم هستی کنارم باهم مشکلاتی که ممکنه پیش بیاد میگذرونیم .... الان از همیشه شادترم و این شادیم مدیون خدا و شب احیا و امام رضا هستم حضورت قشنگترین اتفاق تو زندگیم بوده و هست
شـايد اين صفحه همان پنجره رويايي است .......
واسه اینکه از تو دورم به تو مدیونم،واسه کشتن غرورم به تو مدیونم، تو که حرمت و شکستی پای عهدت ننشستی گرچه بازم تو نیازم لحظه ها را میبازم به تو مدیونم واسه این چشمای خیسم به تو مدیونم ،اینکه از غم مینویسم به تو مدیونم، اینکه بی جونم و سردم اینکه بی روحم و زردم پی آرامشی که بردی و من پیش میگردم به تو مدیونم ... به تو مدیونم غرورم و شکستی عین شیشه،به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه،به تو مدیونم منو دادی به بی بها و بهانه ،به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه به تو مدیونم شکستی حرمت شب و من و ماه ، به تو مدیونم کم آوردی و رفتی اول راه ،به تو مدیونم عزیزم واسه این حال مریضم ،اگه مثل برج سنگی جلوی چشمات میریزم به تو مدیونم.... به تو مدیونم آره به تو مدیونم و دینم و ادا میکنم حتما... نشونت میدم چه رنجی داره هرچی کردی با من واسه اینکه تو خجالت محبتات نمونم خودمم میرم و میبینی پای حرفمم میمونم به تو مدیونم .....به تو مدیونم پ ن : حالم خوبه ولی عصبیم ... همه چیز و میشه از نوشته فهمید دیگه پس به فهمتون ایمان دارم و توضیحی نمیدم
هااااااااااااااای ببین چه خارجی شدم ...ما اینیم دیگه خوبید همه؟ ما هم خوبیم خداروشکر امروزز باز اومدممم یه کمی از روز اولی که بعد از ۳ماه رفتیم دانشگاه و بنویسم واسه یادگاری امروزز بالاخره تصمیم گرفتیم که بریم یه سری بزنیم ببینیم چی میشه نکنه کلاسا باشه و ما نباشیمم دیگه رفتیم اولش که همون قرار مدارای همیشگی من کجا رسیدم تک بزنمم تا راضیه از خونه بیاد بیرون و نوشین رسید تک بزنه جواب دادیم صبر کنه و اینااا که قرار همیشگیه ماست تا همدیگر و دیدیم نیشاا باز بعدم یکی یکی شروع کرد کنار درسا تیک زدن دیگه بعد از کلی اینور اونور کردن برگه لطفشون شامل حال ما شد و امضا فرمودن بعدم که رفتیم تادیه نهایی بگیریم اون یکی خانومه گفت ۳۱ بیا واسه تادیه دیگه بی خیال شدیم رفتیم پایین وای وای این ترم یکیاا که تازه اومدن واسه ثبت نام با لباسات میخورنت عجبااا ما که ترم ۱ اینتطوری نبودیم پسره بود فینگیلی من مامان بزرگگه اون بودم البته مامان بزرگ جوونشااااا بعدم رفتیم سر کلاس خیلی قشنگ و جذابه انقلاب اسلامی کلاس که تموم شد اومدیم تو راه پله هااااااااااااااااا حدس بزنید کی و دیدم؟؟؟ میدونم عقلتون به جایی قد نمیده استاد اقتصاد خرد و کلان و مالیه عمومیمون....خیلی ماهه یعنی با ما ماهه بقیه ازش بدشون میاد ولی با ما جوره حسابببببی ...اون ترم اومده میگه بودجه من ترم دیگه دارمااا با من بردارید آخییییییی خیلی نازه ......یه مرد مسنه با ما هم خیلی خوش اخلاقه کلی ماجراها بوده که یه روز واستون میگم دیگه سلام و علیکی کردیم گفتیم استاد مشتاق دیدار گفت به همچنین خوبییید؟کلی خوب شد بعدم رفتیم بریم سر کلاس پژوهش که استادش نیومده بود ولی یه پسره هست تو یونی بهش میگیم افغانی خیلی احساس جلتن منی داره هااا ولی کلاسم که تشکیل نشد حری اومده میگه برین تو کلاس میریم تو کلاس میترسه این ۱پسر با ۶تا دختر مختلط بشن هی میاد دم در الکی میگه ساکت بعدم اسمامونو نوشت که بریم خونه و اسم منو اینطوری نوشت : فرهناز من : فرحناز و با ح مینویسن حری: اصل اینه که حاضری بخوری من: بله من واسه اطلاعات خودتون گفتم حری: من تا تصمیم کبری بیشتر نخوندم من:آها پس اگه اینطور که حق دارید فکر کنم با دست خوددددم گووووور خودم و کندم عیبی نداره عوضش یه کم حالش و گرفتم و بی سوادیش و به رخش کشیدم دیگه همین تو راه برگشتم که کلی با راضیه حرف زدیم و مشورت کردیم در مورد برنامه هاش امیدوارم اونی که دلش میخواد بشه منم همه سعیمو میکنممم راضیه جونم که تو به اون چیزی که میخوای برسی راستی این آپ الان سومین باره که ثبت موقت شده....خوب چیکار کنم نشد تا اومدم بنویسم اذان و افطار شد باز اومدم بنویسم بابای محترم با کامی جون کار داشت باز موقت شد دوباره اومدم بنویسم رفتیم با اهل خونه خیابون گردی تا اومدم خونه خسته بودم و باز نشد تا بالاخره الان ساعت۱۰ صبح ۲۴ ام داره ثبت دائم میشه ..... فعلا همین طولانی شداااا تا بعد
چه بگویم از تو؟ تو که همچون مهتاب به شب تیره من می تابی چه بگویم؟ تو بگو تو که همچون باران به ترکهای کویر دل من می باری تو همان پنجره ای که به هنگام غروب به دل خسته من باز شده یا همان آهنگی که به آن نغمه من ساز شده تو همان عطر خوش شب بویی که نفسهای مرا تازگی می بخشد تو همان روح بهاری که تن سرد زمستان مرا زندگی می بخشد چه بگویم از تو؟ تو همه کودکی ساده دیروز منی تو همه روز منی که تو امروز منی چه بگویم از تو؟ از تو که چون رمزی و دلم مدتهاست در پی حل معمای تو است چه بگویم از تو؟ تو همان همهمه احساسی که دل تنگ مرا آشفته تو همان نبض زمانی که نفسهای مرا می شمرد تو همان خلوت نابی که تو آرامش خوابی چه بگویم؟ تو بگو تو بهترین ترانه ای که تا کنون سروده ام تو همان چک چک شعری به زبان دل من چه بگویم از تو؟ شعر من قادر نیست که تو را وصف کند تو خود از خویش بگو چه بگویم؟ تو بگو
سلام سلام احوال شما خوبیییید؟؟ شهادت مولای ممتقیان امام علی (ع) و تسلیت میگم و امیدوارم توی این شبای عزیز به بزرگواری بی نهایت برسید ووو ما را هم از دعای خودتون بی نصیب نگذارید اول از دیشب بگم که خیلی حالم بد بود بد از احیایی که خودم واسه خودم تو خونه گرفتم و دعای جوشن کبیری که خوندم ....از همه دلهره ها و خستگیا که از شب قدر پارسال تا امسال تحمل کردم ...بعد از اینکه دعا هم تموم شد همه که خواب بودن رفتم تو بالکن نشستم و تو حال و هوای خودم بودم همه چیز خوب پیش داشت میرفت که دوتا از درسای تخصصی و زدن پیشنیازش و نگذروندید اینم از امروز بعدشم که باز خوابم میومد رفتم و خوابیدم اینروزا یه کمی که نه خیلی فکرم مشغوله به قول یه نفر میگفت کم کم روانه تیمارستان میشیااااا ولی تیمارستان و ترجیح میدم به وضع الان هیییی میگذره البته امیدوارم بگذره راستی اینم یه آهنگ خییییییییلی ناز واسه تنوع خیلی خوشمله گوش کنید و دعاش و به جوووونم بکنید یه آهنگ عشقولانسیه خیلی ناز و ریتمیک ..... http://www.4shared.com/file/131383321/840c2c8/Hamid_Talebzadeh_-_Hamechi_Aroomeh.html
من؟ پ ن: میدونم حالا میگید تو هم فقط حرف خداحافظی میزنی ولی عمل نمیکنی....خوب چیکار کنم بای بایم نمیاد دلم نمیاد از اینجا برم.... بعدشم چند نفری ازم خواستن بمونم واسه همین اینجام پ ن: بیا تا پیدا شم...تو باش تا من باشم...هنوز میشینم به هوای دیدن تو...تو با این دل کندن....کجا رفتی بی من...بگو نزدیکم به شب رسیدن تو...بیا که رها شم از این همه درد...که صدا شم از این شب سرد...که تموم بشه فاصله ها....بیا که من از تو خسته ترم...که من از من بی خبرم...به هوای خونه بیا اینم لینک دانلود آهنگ وب واسه کسایی که خواستند http://www.4shared.com/file/129303088/46002987/Mehdi_yarrahi_-_Havaye_to__wwwGigaDLnet_.html
سال پیش ۳۰ مرداد بود که نوشین از دانشگاه تل زد داشت گریه میکرد خیلی نگران شدم ازش پرسید نوشین چی شده؟چرا داری گریه میکنی؟؟فقط تونست بگه فرح شیخ عباسی.....گفتم شیخ عباسی چی؟؟؟گفت فوت شده ۳۰ مرداد سالگرد از دست دادن توست و هنوز هم یاد و خاطرت در ذهنه همگی ما باقی مونده و حسرت روزایی و میخوریم که در کنار ما بودی با همه سکوتی که داشتی ولی الان نبودنت خیلی به چشم میاد روحش شاد و یادش گرامی
از اینکه خدای مهربونم هنوزم فراموشم نکرده خیلی خوشحالم
خدا جوووونم دوسستتت دارم یه عالمه اینروزا حس و حالم واقعا عوض شده همه روزای سختی که گذشت داره فراموش میشه و از این بابت خوشحالم از اینکه شادی و لحظه به لحظه داری به زندگیم وارد میکنی ممنونم .... تمام تمام شد همه اون روزا و فراموش فراموش شد ...
اینجا در قلب من حد و مرزی
هميشه نگاهي را باور کن که وقتي از آن دور شدي،در انتظارت بماند..." پ ن : ورود همه آقایون به عطر خیال برای همیشه ممنوع.... ممنوع
سلام ای غروب غریبانه دل، سلام ای طلوع سحرگاه رفتن، سلام ای غم لحظه های جدایی، خداحافظ ای شعر شبهای روشن، خداحافظ ای شعر شبهای روشن، خداحافظ ای قصه عاشقانه، خداحافظ ای آبی روشن عشق، خداحافظ ای عطر شعر شبانه، خداحافظ ای همنشین همیشه، خداحافظ ای داغ بر دل نشسته، تو تنها نمی مانی ای مانده بی من، تو را می سپارم به دلهای خسته، تو را می سپارم به مینای مهتاب، تو را می سپارم به دامان دریا، اگر شب نشینم اگر شب شکسته، تو را می سپارم به رویای فردا، به شب می سپارم تو را تا نسوزد، به دل می سپارم تو را تا نمیرد، اگر چشمه واژه از غم نخشکد، اگر روزگار این صدا را نگیرد، خداحافظ ای برگ و بار دل من، خداحافظ ای سایه سار همیشه، اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم، خداحافظ ای نوبهار همیشه..... پ ن : یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچی اثر نداره و نمی تونه زندگیت و تغییر بده. نه گریه، نه اشک و نه آه و حتی نه خودکشی...! یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچ راهی نداری جز یه راه، که باید بری... یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که هیچ کس و نداری و باید تنهای تنها قدم برداری... یه لحظه هایی تو زندگی به وجود می یاد که با اینکه می دونی گریه هم هیچ اثری نداره دوست داری زار زار گریه کنی تا آتیش دلت و خاموش کنی! من کم می یومد قول بدم به کسی. چون می دونم باید بهش عمل کنم. اما این بار یه قول عجیب دادم. قول جدایی! قول فراموشی نمی دونم چرا، و چی شد، فقط می دونم تا چشمم و باز کردم همه چیز تموم شده بود. خدایا... تو که می دونی من تنهایی از پسش بر نمی یام. پس تو کمکم کن تا آخر برم، یا خودم و عمرم و برسون به آخر. خدایا کمکش کن، خدایا کمکم کن. راستی ۱۱ تیر تولد یک سالگیه عطرخیال بود که مشغله های زیاد اجازه نداد بیام و تولد بگیرم ولی الان با یه تاخیر ۹روزه تولد یک سالگی عطرخیال و تبریک میگم یادش بخیر سال پیش با یه بهانه قشنگ نوشتنش و آغاز کردم که الان اون بهانه دیگه وجود نداره اون روز با یه دنیا عشق نوشتم و الان عشقی نمونده و دلم داغون تر از اینه که بخوام از یه عشق شاید و به گمانم یک طرفه بنویسم سال پیش کسی که وجودش بهانه ای بود برای نوشته هام هرروز رد پاشو توی عطر خیال حس می کردم ولی امروز و این لحظه روزگار خیلی با قبل فرق میکنه مثل یه زندگی تو خواب و یه زندگی تو واقعییت می مونه خوابی که زود خودش و از چشمام گرفت و الان یه واقعیتی تلخ و جلوی جشمام گذاشته ....ولی همه اون روزا با شیرینیاش و همه این روزا با همه تلخیاش و دوست دارم چون کسی که اون شیرینی و این تلخی و برای من رقم زد هنوزم............... بگذریم هرچی بود گذشت و دیگه فکر کردن بهش حتی یه لحظه هم فایده نداره ولی عطر خیالی که هم دلتنگیام و توی خودش جا داد و با خنده هام خندید و با گریه هام گریه کرد و دوست دارم و یک سالگیشو بهش تبریک میگم اون تنها کسی بود که تنهام نذاشت و تا الان هم پای من اومده نه کم آورد نه از من جلو زد بود برای همیشه بر خلاف بهانه ی نوشتنش..... از من که گذشت اما اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی از همان ابتدا سلامی نکن .
مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي ، از هر چيزي كه غير از تو باشد خواهم گذشت ....... پ ن : امروز برگشتنی خیلی آروم بودم بچه ها فکر میکردند به خاطر امتحانمه که حالم خوب نیست ولی از دلم خبر نداشتن نمی دونستند توی دلم چه غوغاییه.... یاد گذشته بدجور عذابم میده یادش بخیر شب آرزوهای سال گذشته....نمی دونم هنوز به یادش مونده یا....؟؟؟!!!! خدایا خودت از وضع دلم خبر داری....... امیدوارم همگی به آرزوهای قشنگتون در این شب قشنگ برسید ندای عزیز گرچه به ناحق خونت ریخته شد و این غیر قابل تحمله ولی امشب ما همگی دستانمان روبه آسمانیست که تو به سوی آن پرگشودی و برای شادی روحت دعا می کنیم..
دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون
از این همه دربه دری از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما از آدمای مهربون از این مترسکای پست از همدلای همزبون تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدای عاشقا تویی فقط دلخوشیمون آره دلم خیلی پره از غمای رنگاورنگ از جمله دوستت دارم دروغای خیلی قشنگ تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدای عاشقا تویی فقط دلخوشیمون آره دلم خیلی پره از غمای رنگاورنگ از جمله دوستت دارم دروغای خیلی قشنگ..... هیچ وقت نمیگذرم ازت ...همه زدن تو هم یه جور
اگه از تو می نوشتم هر شـبی هزار تـرانـه به امید اینکه آرزوی هیچکسی هیچ وقت خاموش نشه
پ ن : امروز زنگ تفریح امتحانام بود ...........خیلی آسون بود البته باید اشاره کنم که جزوه درس جون مورد نظر خیلی سنگینه ولی خوب ازش میشه نمره خوبی آورد ولیییییی امان از امتحان بعدی که فقط می تونم بگم خدا به خیر بگذرونه پ ن :مامان اینا جمعه میرنننن خیالتون راحت اینجا مراقب همه چیز هستم پ ن :کاشکی یه روزی....یه جایی .... یه آهی ........ منو یادش بیاره باز دوباره باغ رویاهایتان پر شکوفه، شکوفه های زندگیتان پربار، تنتان سالم، دلتان شاد.
یه کلیپ خیلی قشنگ من بی نهایت این کلیپ و دوست دارم به خاطر همین اینجا گذاشتم تا دانلود کنید و لذت ببرید. کلیپ یکی بود یکی نبود از گروه بلک کتس...... هم آهنگ هم شعر هم ویدئو واقعا فوق العاده است.مطمئنم که شما هم خوشتون میاد تقدیم به شما امیدوارم لذت ببرید
ما در لحظه افتادن یک برگ زرد متولد شدیم و تولدمان را با شکستن چند شاخه گل یاس جشن گرفتند و تنها ما بودیم که به سوگ برگ ها نشستیم و با تمام کوچکیمان گریستیم روزها گذشتند وثانیه ها گم شدند و ما فکر کردیم بزرگ شده ایم ویادمان رفت که نباید برگهای زرد را لگد کرد و فراموش کردیم که یاسها را نباید چید و ......... و ما ماندیم و یک سبد خاطرات سبز گذشته و یک روز آرام و بی صدا . گلدان های عاطفه مان ترک برداشت در به سوی حقیقتی تلخ گشوده شد و برگ زرد دیگری بر زمین افتاد ................. پ ن : حالم از همیشه بهتره و با صدای بلند میگم خداااااااااااااا جووووووووووونم دوسسسسسسسست دارمممممممممم یه دنیا پ ن :از امروز دیگه کلاسا تموم شد و رفتیم واسه امتحانا امیدوارم همه دوستام و خودم در امتحانای این ترم مثل همیشه موفق باشیم پ ن :آهنگ وب و بی نهایت دوست دارم و این روزا خیلی انرژی به من میده پ ن :روزای قشنگی و برای همگی آرزو دارم تا بعد از امتتحانا بای بای
پرنده نیز عاشق بود سالروز شکفتن گل وجودت مبارک پرنده نازنینم
دست عشق از دامن دل دور باد/
می توان آیا به دل دستور داد؟/ می توان آیا به دریا حکم کرد / که دلت را یادی از ساحل مباد؟ / موج را آیا توان فرمود: ایست!/ باد را فرمود: باید ایستاد؟/ آنکه دستور زبان عشق را / بی گذاره در نهاد ما نهاد / خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد !!!
امید نبودنت را کجا آرام کنم که سیاهی نداشتنت روسیاهم نکند ؟ آری چقدر باید صبر کنم تا تو روزی زیر نور خورشید یا حتی ستاره به دیدنم بیایی و مرا ازاین همه بی رنگی آبی کنی و من لبریز شوم از تو که سال های سال از درون قلبم حست کردم و نداشتم تو را که بتوانم حرف دلم را برایت بازگو کنم و بگویم که چقدر منتظرت بودم بیایی و بی فصلی مرا بهار کنی و آرام بگیرم درکنارت و بودنم را مدیون آمدنت باشم ! افسوس نبودنت بی دریغ پرم می کند از تمام غم های ناگفته ی دنیا که روزی هیچ کدام برایم مفهومی نداشت که بتوانم درکش کنم ولی حالا با تمام واژه های هستی همراه شدم که به تو برسم حتی برای این کار جان دهم ولی می خواهم لااقل آخرین لحظه ی زندگیم با تو باشم ، فقط یک لحظه ! توقعی ندارم از تو می دانم که نمی دانی که من چقدر به بودنت نیاز دارم و به شنیدنت محتاج ولی آرزو می کنم برای یک بار هم که شده به این نوشته های ناتمام من نگاهی کنی و نیمه ی جامانده ام را در دنیاعاشق تر کنی به چشمان زیبایت که مرا کشت ودلیلی شد برای مردنم!گلایه ای از تو ندارم!رنج کشیدنم را تاوان گناه دل بی گناهم می دانم که نمی تواند یک ثانیه بی تو ، بی حس داشتنت بی قرار نباشد و در سکوتش فریادت نزند . تو چه می دانی من چه رنجی می کشم وقتی که کنارم نیستی و من آرام آرام بی تو بودن را به هم بند می زنم و بی بهانه اشک بر گونه های خیسم می غلتد و بر چشمه ی دریایی قلبم می ریزد . چقدر بی تو زنده ماندن سخت بود و من نمی دانستم که هر لحظه دلتنگ تو بودن آزار دهنده ولی شیرین ترین است ! بی منت دوستت دارم ای کسی که منتی برای پر کردن لحظات زندگی ام نمی گذاری وبا اینکه نیستی،بودنت را همیشه می چشانی ام! حتی اگر مرا نشناسی من تا آخر هستی ام با عشقت آشنا هستم : عشق آشنایم !
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند . در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند . یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند . داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود پ ن : اگه بزاره روزگار از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم عاشقتم خیلی زیاد پ ن : سکوت تنها اعتراضیه که در مقابل تقدیر می شه کرد ...!
مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد ... مهربانم ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها , با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی ... مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد .... چه ساده عزم رفتن كردي پر از بغضم پر از حرف سکوتم.......تورو گم کردم اما روبروتم
هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست فریدون مشیری پ ن : ممنونم که دوباره دیدنت را به تقویم زندگیم هدیه کردی بعد از ۴ماه برای لحظه ای تمام غمهام و فراموش کردم
ساختم با آتش دل لاله زاري شد مرا سوختم خار تعلق نوبهاري شد مرا سينه را چون گل زدم چاك اول از بيطاقتي آخر از زندان تن راه فراري شد مرا هر چراغي در ره گمگشته اي افروختم در شب تار عدم شمع مزاري شد مرا دل به داغ عشق خوش كردم گل از خارم دميد خو گرفتم با غم دل غمگساري شد مرا گوهر تنهائي از فيض جنون دارم به دست گوشه ي ويرانه گنج شاهواري شد مرا كج نهادان را از كس باور نيايد حرف راست عيب خود بي پرده گفتم پرده داري شد مرا پيش پيكان بلا سنگ مزارم شد سپهر جا به صحراي عدم كردم حصاري شد مرا چون نسوزم شمع سان ؟كز داغ محرومي رهي بر جگر هر شعله ي آهي شراري شد مرا
میان بقچه زمین همیشه یک صدای خوب، یک طلوع تازه هست که دستهای لخت هر درخت و چشمهای هر پرنده مهاجری در انتظار اوست و دیدنش، اگرچه بارها و بارها ولی درست مثل خنده ای دوبار و تازه است و راه او در امتداد راه سبز جویبار درون قلب دانه ای به زیر خاک کنار من کنار تو، و نام او: این بار هم بهار،بهانه ای شد..... سال پیش نزدیکای سال تحویل سر سفره هفت سین مامان، بابا، خواهر، برادرم بودند ومن و یاد و رنگ و بوی گلک بهاریم که توی قلبم بود و حس و حالم و حسابی بهاری کرده بود حس میکردم غرق در خوشیم و یادش توی قلبم بهم انرژی وصف نشدنی میداد درست مثل امروز... حس میکردم سالی که میاد سالیه که من و به آرزوی قلبم نزدیکتر و نزدیکتر میکنه و این روزا را حتی یه لحظه هم توی خواب نمیدیدم دم دمای سال تحویل چشمام و بستم اول دعای سال تحویل و زمزمه کردم :یا مقلب القلوب..... و بعد تک تک آرزوهام و یه بار دیگه تکرار کردم اول سلامتی گل بهاریم و خانواده و تمام کسایی که به زندگیم رنگی پاشیدن چه اونایی که پر رنگ بودن و چه کم رنگها را از خدا خواستم.... بعد هم از خدا خواستم که سال دیگه سفره هفت سین و با حجت بچینیم و در کنار هم باشیم از خدا خواستم که بودن با حجت همیشگی باشه و روز به روز بهم نزدیکتر بشیم ...با حجت قرار گذاشته بودیم سال تحویل که شد تک زنگ عیدونه بهم بزنیم و.. نمیدونم چی شد که توی این یک سال به اینجا رسیدم نمیدونم من بلند نگفتم یا خدا حواسش به من نبود و اون لحظه سرش شلوغ بود و نشنید یا شاید شنید و فراموش کرد نمیدونم نمیدونم....فقط میدونم اینجایی که هستم و حتی توی خواب هم نمیدیدم وقرار نبود به اینجا برسیم همیشه یه چیز دیگه قرار بود بشه که نمیدونم چرا......... امسال ذوقی برای بهار ندارم مثل همیشه نیست سالی که گذشت غمی توی دلم گذاشت که دیگه رمقی برای آمدن بهار ندارم ....بهاری که هم خاطره خیلی تلخ و هم خاطره خیلی خوب از خودش به جا گذاشته توی تقویم زندگیم.... ولی امیدوارم سال جدید سالی پر از شادی و موفقیت برای همگی باشه امیدوارم امسال آرزوهای قشنگتون دستیافتنی تر از سال پیش باشه و روز به روز بهتون نزدیکتر بشه نه مثل آرزوی من دورتر و دستنیافتنی تر..... حجتم ، گل بهاریه خودم ،سال نو روز نو مبارک عزیزم امیدوارم سالی پر از شادی و سلامتی داشته باشی امیدوارم همیشه لبهات پر از خنده ( خنده ای که همیشه دیدنش بهم انرژی میداد و خودت خوب میدونی....) و دلت پر از شادی باشه امیدوارم به آرزوی قلبت برسی و زندگی پرسعادتی داشته باشی امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشی و با همه وجودت از زندگیت لذت ببری .... این هم عیدی من به تو ( گل برای گل) امسال سکوت میکنم شاید سکوتم گیراتر از فریادم باشه....
یلدا یعنی یادمان باشدکه زندگی آنقدر کوتاه است امیدوارم شب یلدای قشنگ و بیاد ماندنی داشته باشید و از هر لحظه اون لذت ببرید یلدا این یادگار تمدن هزاران ساله ایران مبارک
امروز روز قشنگیه واسم یعنی همیشه این روز واسم یه قشنگیه خاصی داشته ۲۷ آذر سالروز تولدم مبارک یادش بخیر........................... جشن من جشن تولد تمام خوبیهاست جشن من شروع زیبای تموم شادیهاست وقتی به زندگیم فکر میکنم حس رضایت وصف نشدنی توی قلب میشینه و از خدای مهربونم ممنونم که به من زندگی بخشید و اجازه داد تا به امروز در کنار کسانی که دوستشون دارم زندگی کنم و به خاطر داشتنشون بارها و بارها به درگاه خالقم سجده کنم از خدای بزرگ می خوام تا زمانی به من نعمت زندگی ببخشه که شاهد روزای خوش و سلامتی پدر،مادر،حجتم که به اندازه تمام نفسهایی که کشیدم واسم ارزش داره ، خواهر و برادرم و دوستای گلم باشم عید سعید غدیر هم مبارک امیدوارم همگی در سایه ی علی (ع) روزگار خویی را داشته باشند راستی از قدیم گفتند روز تولد آرزوها برآورده میشه و چه خوب امروز که این فرصت و دارم تا آرزوهام و یکبار دیگه با صدای بلندی که فقط قابل شنیدن واسه خودم و خدای خودم هست با روز بزرگ عید غدیر همزمان شده و من بنده ناچیز خدا میتونم خدا را به بزرگیه این روز قسم بدم تا شاید... خدا مهربونم همیشه همیشه خودت از همه بهتر میدونی که آرزوی من چی بوده حتی اگه هیچی به زبان نیارم ولی تو میدونی و شاید به زبان آوردنه آرزوهام فقط به خاطر آرامشه دل خودمه ولی توی این روز به بزرگی واقعه ی غدیر قسمت میدم که واسه همیشه اون کسی که یک لحظه داشتنش به اندازه تمام دنیا را داشتن واسم ارزش داره را از من نگیر و حجتم و واسه همیشه به من ببخش و خانواده ام و حجتم همیشه همیشه سالم و شاد باشند اینم هدیه اینترنتی قشنگی که از یه دوست خیلی خیلی خوب گرفتم که واسم خیلی عزیزه و بهترین روزها را واسه این دوست عزیزم آرزو دارم
............. همیشه نوشتن واسم ساده بوده چون با نوشته هام یه جورایی آروم میشدم یه مرهمی واسه دردایی بود که کشیدم دردی که با همه دردش شیرینه ولی اینبار نمیدونم با بهت واسه از دست دادن بزرگ یه خانواده چی بنویسم نمیدونم غمی که با از دست دادن عزیزی که ندیدمش ولی عزیز بوده و آمده به سراغم را چطور به زبان بیارم و بگم......واقعا چیزی جز ....انا لله و انا الیه راجعون به ذهنم نمیاد................... حجت عزیزم همیشه دوست داشتم بهترین حرفا رو به بهترین شکل بهت بگم و سخته خیلی سخت ولی...... با یه دنیا تاسف و درد غم از دست دادن عموی نازنینت رو به تو و خانواده عزیزت تسلیت میگم تلخترین قسمت زندگی و با هیچ زبان و نوشته ای نمیشه توصیف کرد و واقعا چیزی دیگه نمیتونم بگم ندیده بودمشون ولی مطمئنم اونقدر برای تو عزیز بوده که با یه دنیا بغض بهم گفتی..... تا به حال اینطور صدات و نشنیده بودم و این صدای بغض آلوده تو باعث شد بنویسم و نه بیشتر از تو ولی به اندازه تو ناراحت بشم و عموی نازنیت ندیده واسم عزیز بشه که غم از دست دادنش و با همه وجودم حس کنم تسلیت میگم عزیزم .......
این روزها که مثلاً قرار است در زندگیم نباشی. انگار بیشتر از هر وقت دیگری هستی. انگار همه جا هستی . در تک تک اَجزاء اطرافم. از خیابانها وماشینها و پارکها و نیمکتها و سنگ وبستنی ها گرفته تا کتابها ودفترهای سیاه وسفید وهمه شعرها وآهنگها و نقاشی ها و... در همه چیزهای قشنگ. این روزها من هم جور دیگری هستم . شاید برخلاف تو .. کمتر از هر وقت دیگری این روزها گوشم دارد عادت می کند که دیگر منتظر زنگ تلفن نباشد. این روزها دیگر منتظر شب نیستم. بی انگیزه برای دیر خوابیدن و زود بیدار شدن. زودتر از همیشه می خوابم ودیرتر از همیشه بیدار می شوم. تا ترا در خواب ببینم و در خواب بیشتر با تو باشم. این روزها حال وهوای سابق را حتی برای این دنیای مجازی را ندارم. دنیایی که با تو ازهر حقیقتی برایم حقیقی تر بود. حالا هم شاید تنها دلیل اینجا بودنم ... بهانه ای برای بودن تو است. این روزها اتاقم زیاد تعجب می کند از این که خیلی بیشتر از قبل درِ خود را بسته می بیند ومرا در خود نشسته می بیند. می دانی حس می کنم حالا خیلی چیزها را بهتر از قبل می فهمم ... مثلاً همه شعرهایی که خوانده ایم و نخوانده ایم چه فرقی می کند؟ یا مثلاً آن سوزی که در آهنگها است ؟ یا مثلاً مفهوم بعضی کلمات را مثل زندگی ... دنیا ... خدا ... مردانگی ...نامردی .. خیانت .. بی وفایی ... وفا... این روزها حتی یادگرفتم چه طور روی صورتم لبخند باشد و توی دلم گریه..!؟این روزها یه جورایی دارم و ندارمت... ؟! بگذریم اصلاً قرار نبود از خودم بگویم. اصلاً آمده بودم از تو بگویم. از تو که انگار همه جا جریان داری .که انگار همه چیز بوی ترا دارد. اصلاً انگار ندارد. هستی ... همین ... به همین سادگی ... هستی ومی خواهم برای همیشه باشی.. اصلاً به همین خاطر است که دارم همه این روزهای را تحمل می کنم. فقط به خاطر اینکه: یکروز شاید یکروز ... برای همیشه در کنار تو باشم. فقط من مال تو ... تو مال من .... من باشم وتو ... دیگر هیچ کس .... هیچ کس ... فقط من وتو ...شاید به همین خاطر دارم زندگی می کنم ونفس می کشم. شاید به همین خاطر دارم تحمل می کنم خیلی چیزها را . این اُمیدِ محال، مرا بی تو تا حالا زنده نگه داشته که روزی ...تو مال من می شوی . برای همیشه...!؟
یکی دیگر از یکشنبه های قشنگ زندگیم یکشنبه ۳/۹/۸۷ می نویسم به یادگار از یادگاری قشنگی که زندگی بهم داده تا همیشه به یادگار توی یادم بمونه و وجود پر مهرش توی همه لحظات زنگیم جاری باشه....امروز بازهم دلیل آرامش و بهانه زندگیم و دیدم امروز بازهم خدای مهربونم این فرصت و به من داد که توی عمق چشمای قشنگش ساعتی غرق باشم و به اندازه تمام لحظه های زندگیم لذت ببرم امروز بازهم تونستم حجت عزیزم و ببینم و این بار بازهم با صدای بلند دوست داشتنش و فریاد بزنم و بازهم بگم حجت گلممممممممممممممممم دوستت دارم یه دنیا با همه وسعتش....وسعتی که در برابر خوبی و مهربونیات کم و بی ارزش میشه و امروز باز هم وجود نازنینش که خواستنی ترین وجود زنگیمه را در کنارم حس کنم ....... خدای مهربونم ازت ممنونم تا حالا هرچی سختی بوده کمکم کردی و تونستم تحمل کنم و آنچنان قدرتی عشق به مخلوق نازنینت به من منی که فکر میکردم با یه تلنگر کوچیک میشکنم داد که تا حالا دوام آوردم تا حالا نذاشتم روزگار تک گل قشنگ باغ زندگیم و ازم بگیره همش و مدیون وجود خودتم خدای مهربونم بازهم تنهام نذار کمکم کن بازهم به فرحناز این توان و بده که بتونه با هرچیزی که میخواد اونو بشکنه و زندگیش و ازش بگیره مقابله کنه خدایا تنهام نذار
گلم ! سر از کویت بر نخواهم داشت ، به تو و این که مظهر عشقی ایمان دارم و تا قیام قیامت با دو پای خسته و دلی لرزان و پر از امید و آرزو شتابان به دنبال عطر تو خواهم رفت و تا تو را نیافته و به دست نیاورم از پای نخواهم نشست ، آری می یابمت و آنگاه از تو می خواهم تا حرارت صمیمی دلت را بر من و زندگی یخ زده ام فرو تابانی تا بهار زندگی ام فرا رسد و غنچه دلم که همواره در انتظار باغبانی مهربان است از نسیم رویت بشکفد و بعد زندگی و زندگی و زندگی....دلم تنها در هوای تو شوق تپیدن دارد ، ... دلم تنها به امید داشتن تو زنده است ، هر چند امیدی که به کور سویی در تاریکی مطلق می ماند اما ما را و دل را همین بس ، کاش می دانستی چه می گویم و چه می خواهم اما ... شیرین ترینم!با تمام عشقی که در دلم از خود به جا گذاشتی برایت بارها نوشته ام و مینویسم اما نمیدانم چشم حسود جهان را چه تدبیر کنم که تاب دیدن ما را با هم ندارد ، چه سازم؟ هر لحظه دلم به سویت پر می کشد و آفاق بلند آسمان را می شکافد و به سوی تویی که عظمت زمین را ضامنی پرواز می کند...و من تن باران خورده ام را به سیلاب می سپارم تا با تو بودن ِ بی تو را تجربه کند.
|
About![]()
چه ميشود اگر بيايي Archivesهفته اوّل آذر 1388هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 AuthorsفرحنازّFARAHNAZ Links
ღ♥ღ**من از تو پرم ** ღ♥ღ
|